سفارش تبليغ

بياد غريبي که يادش فراموش شده...امام زمان



بياد غريبي که يادش فراموش شده...امام زمان






درباره نویسنده
بياد غريبي که يادش فراموش شده...امام زمان
مسلم[43]
وقتشه.....تا عرش راهي نيست آماده اي...؟پر وا کن.... کم کم دلم از اين و از آن سير ميشود با چشم مهربان تو تسخير ميشود فرصت گذشت وقت زيادي نمانده است تعجيل کن عزيز دلم ، دير ميشود...
ID من
Email من

موضوعات وبلاگ

آرشيو وبلاگ
روزاي اول [4]
گاه نوشته ها [12]
داستان هاي دلنوشته [6]
پاييز 1387 [2]
تابستان 1387
بهار 1387 [2]
زمستان 1386 [4]


با دلت گوش کن...


آمار بازدید
بازدید کل :5651

   

 



 


 


 


 


 


 


 


 


 


فروختمت آقا.... ارزون... خيلي ارزون.......


به قيمتي که حتي فکرشم نميکردي....


فروختمت و امروز به بازارم هيچي ندارم ،


نه آبرويي، نه ايماني و نه دلي... همشو به تاراج گذاشتم براي کسي که ارزششو نداشت...


فروختمت آقا... ارزون... خيلي ارزون....



نویسنده » مسلم » ساعت 12:1 عصر روز شنبه 22 اسفند 1388
ندارد

ديگر لحظات آخر بود....آخرين لحظات عمرش، عمري پر از مهرباني ، قريب به 60 سال....  ديگر گذشته بود روزهايي که به جرم نشان دادن راه حقيقت پيشاني و دندانش را شکستند..فقدان همسر عزيز و پدر بزرگوارش..تمسخر افراد بي خرد و تهمت هاي عده اي بي درک...يا حتي روزهاي پيروزي ، همه و همه گذشته بود....  يک عمر بندگي و رسالت خدا را به پرشکوه ترين شکل در غدير خم به اتمام رسانده بود و دست بهترين انسان بعد از خودش را به همه نشان داده بود تا بعد از او راه از چاه با دست علي نمايان شود...خدا هم از او راضي بود و از اسلامي که در غدير به اکمال رسانيد....


امروز تمام آن لحظات از مقابل چشمانش عبور ميکرد ، نه فقط گذشته ،آينده را ميديد و بدين سبب گريه هايش دل اطرافيان را به درد ميآورد؛وقتي علت گريه را جويا ميشدند ميفرمود: گريه ميکنم بر امتم و بر اهل بيتم بر ظلم هايي که بعد از من به ايشان ميشود... آري سخت است که فاطمه،کوثرت در مقابلت نشسته باشد و بداني و ببيني که بعد از تو چه بر سر خانه ي علي مي آورند... لذا گاه صدا بلند ميفرمود: برويد براي من کاغذ و قلمي بياوريد تا چيزي بنويسم که بعد از من گمراه نشويد؛ تا خواستند فرمانش را اجابت کنند صدايي بلند شد که رها کنيد اين مرد را،او هذيان ميگويد!!!! (پناه بر خدا)..    اي عمر بن خطاب با آن همه ادعا آيا نشنيدي در قرآن که خدا در مورد کلام رسولش فرمود *او از خود چيزي نميگويد و هرچه ميگويد وحي است*  اي بي شرم حيا نميکني به رسول خدا چنين نسبت ميدهي؟؟!!!  هر چند پيش از اين هم در لحظه لحظه زندگي ات چيزي جز اسلام ظاهري ديده نميشد اي منافق....   در مجلس همهمه اي شد ، عده اي  ميگفتند اجابت کنيد فرمان نبي الله را و عده اي مخالفت ميکردند و نداي حسبُنا کتاب الله سر ميدادند!!! واويلا..در محضر رسول خدا !!!بي حرمتي تا چه حد؟؟!!!!!


همه ي اينها از مقابل چشمانش عبور ميکرد؛ اينک وقت وصيت است..فرمود بگوييد حبيبم بيايد...عايشه از فرصت استفاده کرد ابوبکر را آورد ؛رسول خدا سر برگرداند و مجدد فرمود بگوييد حبيبم بيايد؛ حفصه رفت و عُمَر را آورد؛ رسول خدا مجدد فرمود بگوييد حبيبم بيايد لذا حضرت صديقه طاهره رفتند و مولا علي را آوردند...دو برادر کنار هم قرار گرفتند يکي در بستر و ديگري در مقابل، دو مرد خدا، دو يار جدانشدني؛ دو تن که در ماجراي مباهله،خدا آنان را يکي خوانده بود. فرمود:علي جان ملائکه مقرب الهي اومدن تا من از تو يه پيمان بگيرم،آماده اي؟ مولا عرض کرد بله يا رسول الله..فرمود: علي جان من که از دنيا برم مردم به تو پشت ميکنن، به تو محل نميذارن، بهت دشنام ميدن؛ -چه کنم يا رسول الله؟ -صبر کن -چشم يا رسول الله صَبَرتُ وَ سَلَمتُ ،صبر ميکنم و تسليمم.. علي جان من که از دنيا برم فدک رو از شما ميگيرن ، خلافت رو ازت ميگيرن -چه کنم يا رسول الله؟ -صبر کن -چشم يا رسول الله صَبَرتُ وَ سَلَمتُ ، علي جان من که از دنيا برم حريم خانه تو رو ميشکنن، بي اذن تو وارد خانه ميشن، جلوي چشم تو در حالي که فاطمه بچه در رحم داره کتکش ميزنن.. اما اينجا ديگر مولا نفرمود صَبَرتُ وَ سَلَمتُ بلکه ندا داد انا لله و انا اليه راجعون....     بميرم برا غربت نبي و آل نبي...


و او پر کشيدو ديري نگذشت که کينه هايي که در سينه ها بود بيرون آمد و علي استخوان در گلو و خوار درچشم ماند تا پيمانش با خدا و رسول او پابرجا بماند....



نویسنده » مسلم » ساعت 7:24 عصر روز شنبه 24 بهمن 1388
ندارد

سلام آقا....  خوبيد باباي مهربون من...؟؟


فقط ميخوام يه چيز بهتون بگم...


شايد حرفي رو که ميخوام بزنم بعضيا بذارن به حساب سطحي نگري ، سادگي ، کوته نظري ،خامي ، بي تجربگي ، املي ، متحجري ، قديمي ، و هر صفتي که بچه سوسو لو بسيجيش بارم کردن اما راستش اصلا واسم مهم نيست که به من چي بگن من حرف دلمو ميزنم هرکي هم هر جور دوست داره برداشت کنه....


ميخوام بگم 30 سال هر سال 10 روز ميشه 300 روز تلويزيون و تمام رسانه هاي خبري وقف شد تا مردم بريزن تو خيابون حالا با هر هدفي کاري ندارم...300 روز حداقل هر روز 10ساعت برنامه، ميشه 3000ساعت ..... 180000 دقيقه برنامه ريختن براي اينکه به هدفي که تعيين کردن برسن....


ميخوام بگم مملکتي که ادعاي پيروي از شما و زمينه سازي براي ظهور شما و هر قدم به نام شماست حتي 18 دقيقه هم مردم رو براي حضور در خيابون جهت يکپارچگي و يک کلام شدن براي دعا براي فرجت دعوت نکرد ، حتي يک راهپيمايي کشوري براي خستگي از فراقت برگذار نشد ،حتي يک بار هم نشد ملتي که همه باهم ساعت 9 الله اکبر ميگن بيانو با هم با سوز دلي از نبودنت دعاي فرج بخونن ! دعاي فرجي که صريح ترين امر اهل بيت براي تعجيل در فرجته .. آره هرکاري دوست داريم ميکنيم و همش ميزنيم به پاي زمينه سازي براي ظهورت!!!!!!!!!... آخي.............


اينجا همه ادعاي ياري دارن      يک روز بيا و امتحان کن مار را...



نویسنده » مسلم » ساعت 2:36 عصر روز چهارشنبه 21 بهمن 1388
ندارد

مدتيه عده اي با پرچم روشن فکري،شمشير عقايد و کلامشون رو بسوي گريه کنان سيد الشهدا نشانه گرفتند،انگار همه ي مشکلات عالم حل شده و فقط علت عزاداري عاشورا مشکل ساز شده!!! باشه،من چند خطي جواب ميدم اما نه براي اونا..! واسه تو ميگم، واسه توکه هنوزم نظر خدا رو به نظرخودت ترجيح ميدي!واسه تو که نگاه خدا واست مهمتر از نگاه مردمه؛ پس خوب بخون و بشنو....
يعقوبِ نبي در فراق يوسفش با اينکه به علم نبوت ميدونست زنده است و سالم، آنقدر گريه کرد تا کور شد..! يعني بخاطر يه حجت خدا(يعني يوسف) که زنده هم بود خودشو نقص عضو کرد!!!!! چي شده که عده اي که تا ديروز به علما ناسزا ميگفتند امروز قسمتي از حکم دينو که آسيب زدن به بدن باشه ،قرآنِ به نيزه کردن و بر سينه زنا و زنجير زنا ميتازند!! وقتي هم که همون علما ميگن تا حدي آسيب بر بدن براي مصيبت حجت خدا اشکالي نداره ،ديگه گوششون بدهکار نيست انگار اصلا نميشنون!!!! اصلا اينا يعقوب رو هم به نبوت قبول ندارن واگر در زمان يعقوب(عليه السلام)بودن به پيغمبر خدا ميتاختندکه چرا به خودت آسيب ميزني؟؟حرام است!!!!!!!
شرمنده رُک ميگم! واقعا عجيبه! نميدونم اينا اگه خداي ناکرده باباشونم از دنيا بره به فاميلاشون خرده ميگيرن که چرا گريه ميکنيد؟؟؟!!! يا اصلا خودشون گريه نميکنن؟؟؟ شايدم واسه فوت باباشون شيريني پخش ميکنن!!!
تا چهل روز مشکي ميپوشه ، ريش ميذاره، نوار بزن و بکوب گوش نميده و کاراي ديگه؛حالا وقتي يه بچه شيعه بخاطر حجت خدا همين کارا رو ميکنه بهش ميتوپن که خدا راضي نيست!!!!!!!
آخه مگه رضايت خدا رو غير از کلامش و فعل حجتش از جاي ديگه اي هم ميشه فهميد؟؟؟ مگه يعقوب "فعل حجتش" و داستان يعقوب "کلام خدا" نيست!!! مگه اهل بيت (عليهم السلام)  نفرمودند که از داغ حسين در دل مومنين سوزي است که هرگز به سردي نميگرايد؟؟؟ مگه اهل حرم سيد الشهدا به صورت هاشون لطمه نزدند؟پس چرا امام زين العابدين(عليه السلام)وحضرت زينب(عليهاالسلام) منع نکردند که نزنيد؟؟!!حرام است!!!!!!......   مگه امام عصر(عليه السلام)  در زيارت ناحيه نفرمودن صبح و شام بر تو گريه ميکنم و اگر اشکم خشک شود خون گريه ميکنم؟؟؟  کافيه يا بازم بگم؟؟!!!....
اينا رو گفتم تا بدونيم اگر کسي از داغ امام حسين اونقدر از خود بيخود ميشه که خودشو ميزنه، بدعت و خلاف رضاي خدا نيست!!
حرف زياد دارم اما بگذريم................         در خانه اگر کَس است يک حرف بَس است...
يا حسين ...اينک همانگونه تو را سلام ميدهم که فرزندت مهدي آنگونه تو را خطاب ميکند..السلام علي الخد التريب... سلامي به سنگيني مصيبتت...آري مهدي روضه خوان توست همو که طلوع و غروب روزش با اشک بر تو پيوند خورده است.....
حسين جان با غروب تو اسلام غروب کرد غروبي به وسعت
 تاريخ....گذشت و گذشت و گذشت و حال سال هاست که چشم ها بر
 مشرق دوخته شده تا طلوع اسلام  علوي را دوباره ببينند...چرا که
 مهدي خواهد آمد....نزديک است...نزديک....


نویسنده » مسلم » ساعت 5:12 عصر روز دوشنبه 5 بهمن 1388
ندارد

 اين نظرمنه با ساده ترين ادبيات:   تصورکن يه کفاش رو با دَکَّه کفاشيش ، وقتي تصميم داره حتي چند دقيقه دکّش رو، رها کنه به همسايش ميگه مراقب باشه تا برگرده درحاليکه سرجمع 50هزارتومنم نمي ارزه!!!!
فکر کن يه چوپان که حتي سواد هم نداره؛ ميشه وقتي قصد ترک گله رو داره گوسفنداشو همينطوري ول کنه به حال خودشون؟؟بدون اينکه مراقبي داشته باشن؟؟؟
تصور کن يه کلاس درس که به دلايلي معلمش ديگه نميتونه تدريس کنه، اونوقت چي ميشه؟؟ مدير مدرسه، معلم ديگه اي جايگزين ميکنه يا ميگه بچه ها خودتون يکي رو بياريد که بهتون درس بده؟؟؟      
منظورمو فهميدي؟؟؟؟؟
به نظرت (پناه بر خدا) پيامبر خدا بينش و شعور و درجه تفکرش کمتر از يه کفاشه؟؟؟کمتر از يه چوپان؟؟کمتر از يه مدير مدرسه300 نفره؟؟!!!! يا اينکه دين خدا در نزدخدا کم ارزش تر از يه دکه کفاشي يا چند تا گوسفنده...!!!!!
چطور ميشه عالِم به دين خدا، از دنيا بره و خدا کسي رو جانشين نکنه؟؟؟ چطور ميشه اسلام نوپا، هنوز پايه هاش محکم نشده و از درون و بيرون دشمن و منافق داره اونوقت خدا کسي رو نذاره که راه رو از چاه معلوم کنه؟؟؟ ميشه مدير به بچه ها بگه کتاباتونو خودتون بخونيد و امتحان بديد و هر کي هم هر چي شد قبوله؟؟؟پس چطور خدا مردم رو به حال خودشون بذاره تا بگن قرآن کافيه؟؟؟ آخه مگه همه مردم همه چيز قرآن رو ميفهمن؟؟ اگه همه چيزشو ميفهميدن پس چرا امروز اسلام به اينهمه فرقه تقسيم شده در حالي که همشونم يه قرآن رو قبول دارن؟؟!!!! پس بايد کسي باشه که مقصود خدا رو از آياتش بدونه!!! و اون شخص رو چطور ميتونن مردم انتخاب کنن در حالي که مردم تو کار خودشونم موندن چه برسه به تشخيص مقصود خدا......! چطور ميشه خدا دينش يعني چيزي که براي برپاييش خون هزاران نبي ريخته شده رو بسپره به مردم عادي که تا ديروز دختر زنده بگور ميکردن و ملخ ميخوردن و بت ميپرستيدن؟؟؟؟؟
نه، اگر چشممو روي همه واقعيات ببندم ، ببندم  رو اولين روز اعلام عمومي اسلام که پيامبر فرمود هر کس به من ايمان بياره جانشين منه و هر سه بار کسي جز علي بلند نشد؛ يا روزي که فرمود منزلت علي در نزد من همچو منزلت هارون است به موسي و قرآن ميگه هارون برادر ،وصي ،وزير، وجانشين موسي بود، يا روزي که به همه ، منجمله صحابه امر کرد با علي با عنوان اميرالمومنين سلام کنيد و لعن کرد کساني رو که اين لقب رو به غير از علي به کسي اختصاص بدن ، يا روزي که فرمود منظورخدا از آنکس که  در حين نماز زکاه داد علي است، يا روزي که براي جابر بن عبدالله نام کساني را شمرد که خدا به اطاعت از آنان امر کرده و در صدر آنان علي بود و حتي اگر چشمم رو روي بزرگترين عيد مسلمونا يعني غدير هم ببندم بازم من نميتونم قبول کنم خدا دينشو بي صاحب رها کنه.!!!
نظر تو چيه؟؟؟


نویسنده » مسلم » ساعت 9:11 عصر روز جمعه 13 آذر 1388
ندارد

مسلم بن عقيل (عليه السلام) چون دل در گرو سيد الشهدا (عليه السلام) سپرد ، ديگه دلي نداشت که بخواد تو کوفه دلتنگ شه...!!!!



اگه مسلمي (مسلمون) پس چرا تسليم نيستي..؟؟


اگه دل دادي چرا بي دل نيستي ؟؟؟



نویسنده » مسلم » ساعت 12:29 عصر روز جمعه 6 آذر 1388
ندارد

بوي کلماتِ سوخته مي‏آيد از دهانِ آسمان.
عطر شهادتِ تو در هفت آسمان مي‏پيچد.
هان، اي «معتصم»! باز در تاريکي کدام کوچه ي جنايت قدم مي‏زني که کاسه چشمانت را به دست گرفته‏اي و به خفاشان، خون تعارف مي‏کني؟
هان، اي «امُّ الفضل»!
دلت خانه شيطان!
دست‏هايت مارهايي نابکار!
چشم‏هايت لانه زنبورها!
اي از نسلِ خودکامگيِ عباسيان! اي دُختِ شيطان!
به کدامين جُرمِ ناکرده، قلبِ سخاوتِ زمين و آسمان‏ها را با انگورِ زهرآلود، خاموش کردي؟!
«معتصم» ـ شيطان مجسم ـ تو را مسحور کدام وعده دست‏نيافتني کرده است؟!
«ام الفضل»، اي دُخت شيطان!
شيطان شدن، عاقبتِ نحس توست. اگرچه در خانه نوراني‏ترين بنده خدا و در سرايِ
باب الحوائجِ دل‏ها باشي.


آري:
«عاقبت، گرگ‏زاده گرگ شود     گرچه با آدمي بزرگ شود»



اي باب الحوائج، يا جواد الائمه! اي بهارِ نُهُم، تو را شهيد کردند؛ در حالي که هنوز بيش از 25 گُل در باغِ عمرت شکوفا نشده بود.
آسمان، يتيمي‏اش را با ستارگاني از جنسِ خون مي‏گريد.
زمين، بر مدارِ اندوه مي‏چرخد و سياره‏هاي درد، منظومه‏اي از عزا را پديد مي‏آورند.
اي خورشيدِ شهيد! کدام فرشته است که اشکبارت نيست؟! کدام انسان؟ کدام جنگل؟! کدام کوهستان؟ کدام دشت؟ کدام دريا؟ کدام صحرا؟ کدام رودخانه؟ کدام پرنده؟ کدام آسمان و کدام کهکشان است که سوگوارت نباشد......!؟
اين طرف درد و غم و آه و فغان           آن طرف هم دخترانِ کف زن


کس نباشد بين حجره ياورم               من جوانمرگم، شبيه مادرم


الهي بمحمد بن علي(عليهما سلام)      ((عجل لوليک الفرج ))



نویسنده » مسلم » ساعت 11:20 عصر روز سه‏شنبه 26 آبان 1388
ندارد

از وقي شيطان تصميم گرفت خدا رو اونطور که دلش ميخواد عبادت کنه نه اونطور که خدا ميخواد و به آدم سجده نکرد، هم خودش و هم ياران انسان نماش، دست به دست هم دادن تا در مسير صراط مستقيم خدا بشينن تا هر کس گذرش به اين راه ميوفته رو منحرف کنن. يه روز ميوه بهشتي، يه روز گوساله سامري، يه روز عيسي(عليه السلام) و مقام خدايي، يه روز... و يه روزم خونه نشيني علي(عليه السلام)....اونايي که از پايه گمراه کرد ولشون کرد به حال خودشون چون کسي که از راه منحرف بشه مهم نيست از کدوم طرف ميره چون از هر طرف بره به مقصد نميرسه(مثل اهل سنت) اما عده اي بندگي خدا رو کردن و خدا هم حفظشون کرد تا گوساله سامري رو به خدا ترجيح ندن، عيسي رو بنده خدا بدونن،... و علي رو جانشين نبي و نشان دهنده مسير رضاي خدا...شيطون با اينا تا آخر عمرشون کار داره و لحظه اي به حال خودشون نميذاره چون فقط اينا راه رو از چاه تشخيص ميدن چون چراغ هدايت خدا رو در دست دارن و راه رو نشونشون ميده.


همه اينا رو گفتم تا بگم آي بچه شيعه که هر روز از اين مردم دنيا طلب طعنه اعتقادي ميشنوي؛ غصه نخور  اينا دنبال رضاي دلشونن نه رضاي خدا! اينا واسه هيچ کدوم از اعتقاداتشون تاييدي از طرف خدا ندارن! اينا حتي تاريخ رو هم نميدونن يا ميدونن و قبول ندارن!واسه همينه که ميگن شيعه 400-500 ساله بوجود اومده!!!!!!! يا ميگن امام صادق(عليه السلام)شيعه رو درست کرده و قبلش نبوده و از اين حرفا... آره داداش اينا نميخوان بدونن که امام صادق رييس شيعه هستن يعني چي! اينا فرق بين رييس و موسس رو نميدونن! نميدونن پيغمبر(صلي الله عليه و آله) فرمود علي و شيعه هاش رستگارانند.نميدونن شيعه رو خود پيغمبر به امر خدا پايه ريزي کرد از همون روز اول رسالتش تا لحظه آخر عمر پر از برکت و نورش. و بزرگترين سندش هم غدير خم...آره عزيز، اسلامي رو معرفي کرد که با علي و همراه علي باشه نه با منافقاي مسلمون نما!


پس سر جات محکم وايسا چون تمام زندگي مردم اين دنيا دلِشونه ؛ اينا ديني رو ميخوان که بگه هر کاري عشقته توي اين دنيا انجام بده و وقتي هم اومدي اون دنيا خودمون هواتو داريم !!!!!!!! اينا حوصله بندگي خدا رو ندارن...پس بيخيال دنيا و اهلش..نه از ظاهر نماز اول وقت اهل سنت و نه از بي اعتقادي اطرافيانت ذره اي به خودت تزلزل راه نده و بدون شيطون تو رو هدف گرفته نه اوني که از پايه گمراهه....


يا علي مدد....



نویسنده » مسلم » ساعت 7:32 صبح روز چهارشنبه 22 مهر 1388
ندارد

از همان روز که متولد شدي کسي شما را نشناخت...   وقتي رسول خاتم يعني برترين بنده خدا فرمود : علي جان، منزلت تو نسبت به من همچو منزلت هارون است به موسي؛کسي شما را نشناخت......وقتي به عمار فرمود : عمار اگر همه مردم به يک سو رفتند و علي به سوي ديگر،مردم را رها کن و به دنبال علي برو چرا که او با حق است و حق هم با او؛دگر بار کسي شما را نشناخت.....وقتي شما را روي دستان گرفت تا همه ببينند و فرمود : هر که من مولاي اويم علي مولاي اوست؛باز هم کسي شما را نشناخت......وقتي درب خانه ات آتش گرفت،محسنت شهيد شد،همسرت...؛اين بار هم کسي شما را نشناخت....مگر اين مردم کر و کور و لالند؟؟!! اصلا صفتي از انسان بودن در آنان هست؟؟!! شايد هم شما را شناختند اما و اما..اين مردم دنيا پرست پيرو اماماني شدند که چشم ديدن شما را نداشتند..همانان که به سوي آتش هدايت کردند و مردمان مدعي خدا پرستي هم به دنبالشان..پس امان از مردمان جاهل و لعن و عذاب خدا بر غاصبان حقت...


با خود گفتم حالا که بعد از خلافت آن سه خليفه،همه مردم به خانه ات پناه آوردند و از شما ميخواهند که خليفه شوي حتما واقعا شما را شناخته اند..حتما ديگر ميدانند که در اين مدت با علي چه کردندو پشيمانند..آمده اند از بار غصه اي که 20سال خار در چشم و استخوان در گلو  نگهت داشت کمي بکاهند،بگويند که ديگر حقت را ميدانندو از ظلمي که به شما روا داشتند ،ظلمي که ميزانش را فقط خدا ميداند استغفار کنند..آمده اند که.....حتما تو را شناخته اند...اما       اين بار ديدم ،تا آنان را از ادامه انجام بدعت هاي آن سه خليفه منع کردي،مقام ابراهيم را به جاي اصلي خود برگرداندي،خواستي اسلام محمدي (صلي الله عليه و آله) را اجرا کني؛فرياد وا ابوبکرا و  وا عمرا شان بلند شد..فهميدم هنوز هم شما را نشناختند...


شما از ميانشان رفتي در حالي که عده اي ميگفتند مگر علي نماز ميخواند که در محراب کشته شد!!!شما رفتي و دوستانت از ترس جانشان و دشمنانت هم از روي بغض و بد طينتي شان فضايلت را کتمان کردند.....


يا امير المومنين امروز هم شيعيانت در گوشه و کنار جهان به جرم محبتت کشته ميشوند،در پاراچنار پاکستان و امثالهم گاهي تا 9ماه در محاصره اند و از مايحتاج زندگي محروم! و صدايي از کسي بلند نميشود!حتي آنان که با رفتن يک خار به پاي يک - فلسطيني سني ناصبي -گوش عالم را با صداي يا ايها المسلمونشان کر ميکنند!!!


آري آقا شيعيانت هم مثل شما غريبند..  پس دعا کن فرزندت مهدي بيايد        


همو که غريب است همچو شما.....



نویسنده » مسلم » ساعت 11:22 عصر روز جمعه 20 شهريور 1388
ندارد

هر گاه ميخواهم به بهانه اي ، از شادي و سرور بگويم ياد تو مهربان ميافتم و آنگاه است که سکوتي مبهم وجودم را فرا ميگيرد...!به ياد دلت، به ياد کميِ شيعيانت، به ياد گمراهي آن به آن آنان که همچو من ديروز صدايشان به استغاثه براي تو عزيز بلند بود و امروز در گرداب گناه و معصيت گرفتار..وباز خون دل خوردنش سهم شماست..!به ياد صبح و شام گريه ات بر اباعبد الله و مصيبات عمه ات زينب(عليهما السلام)، به ياد....


خدا خود ميداند که اگر وعده ظهورت را نداده بود در نوشته هايم حتي يک لحظه از اميد حرف نميزدم،هرگز هرگز...از ملامت ملامت کنندگان هم سستي به خود راه نميدادم و همچو يعقوب در فراق يوسفش ماتم زده ميماندم و مي گريستم..اگر بنا بر آن بود که تو را نبينم سفيدي را به سياهي چشمانم ترجيح ميدادم..اصلا نه تنها چشم!چشم چه قابل است؟برايت دست و پا و سر ميدادم تا از فراقت بميرم....زندگي بي شما براي آنکه محبتت را چشيده بي معناست..


مولا جانم، عزيز دلم و اي آقا و ارباب من چه بگويم که اين روسياه با سياه قلمش جز تو را نميخواهد و جز اين آرزويي ندارد،آقا بگذار تا ادامه دهم..هرچند ميدانم و ميداني که اين حرفها از اين سگ آستانت با اعمالش هم سويي ندارد اما آقا جانم دل خوشم به همين عشق بازي --- هرچند که عاشق نيستم ليک بوي مجنون بودن کوي تو را من دوست ميدارم---


خستگان عشق را ايام درمان خواهد آمد      غم مخورآخر طبيب دردمندان خواهد آمد


از خدا روز فرج را اي فلج کاران بخواهيد        صبح صادق از پي شام غريبان خواهد آمد


دوستت دارم اي تنهاترين عشق و اي تنهاترين مولا....



نویسنده » مسلم » ساعت 10:5 عصر روز جمعه 16 مرداد 1388
ندارد

آقاجون..عجيب نيست..؟؟؟!! واسه من که خيلي عجيبه..اما باور کردني..!!


ميبيني.؟؟ همه از شما دَم ميزنن...!! بچه سوسولش مياد جمکران... بچه بسيجي ميگه زمينه سازي براي ظهور..!!بچه حزب اللهي ميگه توي کارا رضايت شما مد نظر باشه... باحجابش ميگه کِي مياي..؟؟ بيحجابش وقتي ميرسه جلوي درب مسجدت ،چادر به سر ميکنه و تعظيم و سلام.......ميبينيي..؟؟ همه و همه منتظرن.!!!هيچکدومم همديگرو مسخره نميکنن،به همديگه بدوبيراه نميگن،مثل کوه پشت هم وايسادن و دلهاشون متحده.!!!!!!!!!!!!!! ديگه غمت چيه.؟؟؟يارات سرازيره..!!تا دلت بخواد يار هست..!!!خب بيا ديگه..!!!!!!!!!


ببخش که اينطور حرف ميزنم آخه منم دلم مثل شما گرفته، آخه خودمم يکي از همين منتظرام.... راستي آقا... بچه ها بمن ميگن چرا اينقدر ميگي آقا يار نداره،غريبه، تنهاست و....  ديدي؟؟؟؟ ياراتو واست شمردم..هممون منتظر فرمانتيم..امر کن تا جونمونو بديم//!!!خنده داره...جون بديم!!.....هه...شما از دست شعارهاي ما خسته نشدي؟؟؟ من که خسته شدم...


ميگن آقا غريب نيست..يار داره...خب آره..!! امام حسين هم يار داشت،هجده هزار نفر//امام علي هم يار داشت،صدوبيست هزار نفر//.. راستي پس چي شد که آقام علي 40نفر نداشت که حقشو پس بگيره؟؟؟! چي شد که 23سال خون دل خورد؟؟! راستي کجا بودن اون هجده هزار نفر تا مولام حسين واسه علي اصغرش طلب آب نکنه؟؟!!!    آره آقا،وضع همينه...


نگفتي جون بده(جون که عزيز ترين چيزه)،گفتي به نامحرم نگاه نکن...نگفتي جون بده،گفتي گوشتو از حرام حفظ کن تا صداي من مهدي رو بشناسي..نگفتي جون بده،گفتي زبونتو از حرفاي بيخود نگه دار...نگفتي جون بده،گفتي در ازاي نعمت هاي خدا شاکر باش و با گناهات جلوش قد علم نکن..نگفتي جون بده،گفتي نسبت به کاراي ديگران حسن ظن داشته باش..نگفتي جون بده،گفتي بنده خوبي براي خدا باش...نگفتي،گفتي..نگفتي،گفتي و....


به کدومش عمل کردم،عمل کرديم،عمل ميکنيم که ميگيم آقا غريب نيست و منتظر زياد داره..؟؟؟!!! جوابش با خودتون بچه ها


راستي ما فقط دوستش داريم،همين



نویسنده » مسلم » ساعت 11:16 صبح روز چهارشنبه 31 تير 1388
ندارد

نوح عليه السلام عمري بس دراز داشت, از آنرو که نشانه اي بر طول عمر تو باشد .
صالحعليه السلام از ميان قوم خود غايب شد, تا آيندگان غيبت تو را باور کنند.
يوسف عليه السلام گرفتار زندان شد, تا شريک غم تو باشد که در زندان غيبت گرفتار آمده اي و بدانند ميتوان يوسف را ديد اما نشناخت..
موسيعليه السلام  پنهان از ديدگان دشمن بدنيا آمد ,تا آيتي بر تولد پنهان تو باشد.
درباره مسيحعليه السلام  اختلاف بسيار شد,تا معلوم شود که اختلاف,درباره تو دليل بر بودن توست.
خضرعليه السلام از آنرو تاکنون زنده است تا مونس تنهايي تو باشد.
پيامبر صلي الله عليه واله در پيکار با کافران و منکران حقيقت شمشير از نيام بر کشيد , تا اسوه قيام الهي تو باشد.
واينک اي وارث پيامبران !
اي مهربانتر از مهربانان!


اي کوبنده کافران و دشمن ستمگران .
اي بقيه الله تو خون خواه حسينعليه السلام  و تسلي بخش دل زهرا سلام الله عليها.
 با عصاي موسيعليه السلام در دست,دم مسيحا عليه السلام برلب , وذوالفقار عليعليه السلام بر کف , و رداي رسول الله صلي الله عليه واله بر دوش ....
بشتاب که جان منتظرانت بر لب رسيده....


ميدانم که خود، خواهان آمدني... پس عجزم را به درگاه خدا ميبرم و براي اذن ظهورت او را به اسيري زينبعليها سلام قسم ميدهم....


خدايا تو را به زينب.....



نویسنده » مسلم » ساعت 12:13 عصر روز چهارشنبه 4 دي 1387
ندارد